سيد محمد باقر برقعى

350

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

از نامه‌ها به سه انگشت نازنين خودت * « به دو انگشت كاغذم درياب » « 1 » به يكى خطّ پرنيانى خويش * نخ اوهام را دوباره بتاب به همان چشم‌هاى نازآلود * يك‌دو روزى به جاى من مىخواب در بهارى كه در پىاش مهر است * پيش از آذر به خانه‌ام بشتاب بعد از آن شعرها ، دوات دوات * بعد از آن قصّه‌ها ، كتاب كتاب آذرخشم خيال ماندن نيست * تو كه مهرى ، بر اين خرابه بتاب نامه . . . خُب امسال چه ؟ . . . خودت خواستى . . . شنيدم اين اواخر از كوره درمىروى ! . . . و از خواب‌ها و داستان‌هايت بگو . . . امسال پاييز و زمستانم چسان بود ؟ * آن را كه مىگفتى و مىديدى همان بود شعرى ز باران‌هاى بىپايان نگفتم * هرچند در اعماق جان ابرى كلان بود يادى ز ياران كهن چون مىنكردم * « اذكر كمى » « 2 » مىخواندم و اشكم روان بود از دوستان جز دشمنى چيزى نديدم * ديگر به ياد دوستان چون مىتوان بود روز و شبى مىسوختم از آتش ياد * و آن‌گاه باد سرد من از آب و نان بود بس سال ، شيرم نىسواران را نترساند * بس سال ، بهتر سال ، بس معناندان بود امسال امّا اخمكى كردم به احمق * بر اكمه‌اى از چون منى اين ناروان بود هرزى درآييد و فروماليدمش گوش * موشى نشايد ، موسى جان را زيان بود داود ، دانش و آنگه جالوت جهالت ؟ * گولى چنو خود را چو غولى در گمان بود با رستم جان ديو بدفوزى چه سنجد ؟ « 3 » * گيرم فلان بن فلان بن فلان بود

--> ( 1 ) - به يكى نامه‌ى خودم درياب * به دو انگشت كاغذم درياب ( خاقانى ) ( 2 ) - « فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ » . ( بقره / 74 ) ( 3 ) - سنجد در ضمن اسم ديوى است .